بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
دنیا وقتی هرکسی سرش تو کار خودشه و تو زندگی دیگران و مسائلی که واقعا بهش ربطی نداره دخالت نمیکنه، خیلی جای آروم و قشنگتریه. الان یه چند وقته این جمله "سال دیگه بچه دار شو" رو از مادرم نشنیدم و واقعا حالم بهتره. چون واقعا از شنیدنش عصبانی میشم. دلم نمیخاد تو حساس ترین و خصوصی ترین تصمیمات زندگیم، هیچکس، و مطلقا هیچکس دخالت کنه. یکی از همکارهایم که ۱۰، ۱۲ سال است ازدواج کرده تازگی یک نقل مکان ریز داشته به چند کوچه بالاتر از منزل سابقشان. دو سه هفته ای از این اسباب کشی می گذرد و می گفت هنوز همه کارت ها را باز نکرده و همه اسباب ها را نچیده است. وقتی از علت پرسیدم جواب داد خودت را نگاه نکن که تازه ازدواج کرده اید، هرچه زمان می گذرد آدم اسبابش بیشتر می شود و خرت و پرت های بیشتری جمع می کند. من امیدوارم این پیش بینی او درست نباشد، چون من دلم می خواهد فقط اسباب ضروری داشته باشیم و مقدار معقولی از لوازم تزئینی و نه بیشتر. امسال تصمیم ندارم به نمایسگاه کتاب بروم .. چون ظاهرا بن های کتاب را الکترونیک کرده اند و غرفه داران هم از افت حضور دانشجوها و به همین ترتیب نبود شور و حال سابق خبر می دهند از طرفی نشرهای معروفی مثل ثالث، قطره، نیلوفر و ... هم نمایشگاه را تحریم کرده اند. بماند که قیمت کتاب ها نسبت به پارسال چند برابر شده. در نهایت من چند کتاب نخوانده دارم و دوست ندارم تا آن ها را به پایان نبرده ام کتاب جدیدی بخرم. یکی از مواد غذایی که به تازگی کشفش کردم و به آشپزخانه ام راه پیدا کرده بلغور گندم است و من آنقدر از لعاب نرم، طعم لذیذ و زود پخت بودنش خوشم آمده که تصمیم دارم به صورت منظم از آن در پخت آش و حلیم و حتی صبحانه فوری استفاده کنم! قبلا نشاسته ذرت را کشف کرده بودم که آنهم لعاب خوبی به سوپ می دهد؛ شبیه به لعاب سوپ های فوری الیت یا برند "آماده لذیذ". یکی فیلم عروسیم رو دید و بهم گفت : "چقدر خوبه که تو فیلم عروسیت همه ش لبخند رو لباته و داری میخندی! من همه ش داشتم اشک می ریختم از بس احساساتی شده بودم." من خودم فکر میکردم که "چرا انقدر همه ش میخندم و هیچ جای فیلم جدی نیستم!؟" با شنیدن این جمله خیلی خوشحال شدم. گاهی واقعا اون چیزی که بنظرمون جالب نیست اتفاقا به چشم بقیه میاد و خیلی هم اتفاقا نظر مثبتی نسبت بهش دارن. و این خیلی اتفاق حال خوب کنیه. یکی از کارهای خیلی رضایت بخش و آرامش دهنده برای من، پر کردن شیشه های حبوبات و ماکارونی بعد از خالی شدن آن هاست. دوست دارم از همه وسایلم خیلی خوب استفاده کنم. از اسراف بدم می آید؛ از همه وسایل را تا حد ممکن استفاده می کنم تا بیهوده دور ریخته نشوند. برای همین وقتی امشب کفش اسپرتم را دادم به شوهرم تا جلوی خانه بگذارد لبخند رضایت داشتم. نمیدانم این میل به دیدن داخل خانه آدم ها از کجا نشئت گرفته. همیشه دلم میخواهد بدانم خصوصا پشت دیوارهای آجر سه سانت آپارتمان های ۴۰، ۵۰ ساله خصوصا، چه چیدمانی وجود دارد، چه بویی می آید. گنجه ها و کابینت ها به چه شکل چیده شده اند و نور آفتاب با چه حالتی از میان پرده عبور می کند و ظهرگاه خانه را روشن میسازد. همیشه مفهوم "کمد" شخصی را دوست داشته ام..برایم جالب است که مردم کمدهایشان را به چه شکل میچینند و داخلش چه چیزهایی قرار می دهند. الان که دارم این را می نویسم دوباره یادم افتاد باید یک کمد شخصی برای خودم درست کنم؛ یعنی سوای از طبقاتی که حوله های تمیز، کیف ها و شلوارها را در آن جای می دهم، یک طبقه به چیزهای خیلی خیلی شخصی، چیزهایی که احساسات خاصی را در من زنده می کنند، اختصاص دهم. چیزی که همواره آرزویش را داشته ام همین روزها محقق می کنم. Home is a place where you can walk in your underwear بنظرم یکی از چیزهایی که یک زن خانه دار را عمیقا خوشحال می کند پر بودن طبقات یخچال و فریزر خانه اش است. تنش هایی که بین اولیای یک دانش آموز و کادر مدرسه وجود داره به هیچ وجه نباید به دانش آموز انتقال داده بشه. بالاخره به آرزویم رسیدم : مامان و بابا دو روز مهمان ما بودند، مهمان خانه من، به عنوان یک زن متاهل! کلمات قادر به ادا کردن حق مطلب در توصیف ذوق زدگی ام از این بابت نیستند. من بالاخره به آرزویم رسیدم و برایشان صبحانه و شام و ناهار حاضر کردم و میز چیدم و میزبانشان بودم. ظرف همین مدت کوتاهی که مهمان ما بودند تک تک لحظات از خوشی در پوست خود نمی گنجیدم. چه سعادتی بود .. چه فرخنده ساعاتی!


برچسبها: از چیزهای خوب
| [-Design-] |