بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
یادگرفتن نقاشی بر عکس یادگیری زبان خارجیه. یعنی اگر یه مدت طراحی نکنی کامل یادت میره! حتی در عرض ۱۰ روز این اتفاق میافته. اما کتاب زبان رو هروقت باز کنی در عرض چند دقیقه قواعد یادت میاد.. حدود ۵۰۰ کالری از دریافتی روزانه م کمتر میخورم و بعد از هشت روز که هیچ تغییری در ظاهرم به وجود نیومده (ترازو نداریم که وزن کنم خودمو)، به این نتیجه رسیدم وقتی به مدت طولانی چاق بودی، دیگه رژیم به تنهایی کارساز نیست، کنارش باید یه برنامه ورزشی هم داشته باشی، حتی در حد پیاده روی. امروز صبح، همانطور که در آشپزخانه چشم از خواب گشودم تصمیم گرفتم یک امروز را سالم خوری کنم. گرسنگی اذیتم می کند. چرا همه می گویند با رژیم سالم خوری گرسنگی نمیکشی؟! چرا پس من انقدر گرسنه ام و به هیچ چیز جز غذا فکر نمی کنم؟😭 کتاب "پستچی" اثر چیستا یثربی را خواندم. خوب بود اما عالی نبود قطعا اگر نوجوان بودم بیشتر لذت میبردم. همچنان در نظرم محبوب ترین نویسنده زن ایرانی "گلی ترقی" است. + کتاب "او یک زن" را از خانم یثربی شروع کرده ام. خیلی قلمش سطح پایین و مناسب دخترهای دبیرستانی است. شاید این نشانه ای باشد که دیگر به نوبت چاپ کتاب ها برای خریدشان اکتفا نکنم؛ چون این کتاب چاپ دوازدهم بود گفتم لابد اثر خوبیست! در مجموع از خریدم پشیمانم. همه خانه (به جز آشپزخانه) را سمپاشی کردیم و شب با دو بالش بدون روکش، بدون پتو و زیرانداز کف آشپزخانه خوابیدیم. باور کنید یا نه، خیلی اینجا راحتم! جوری که با خودم می گویم چرا زودتر نیامده بودم اینجا بیتوته کنم!😁 بالش ایده آل یک افسانه است که توی زندگی هرکس "ممکنه" یکبار اتفاق بیافته و اگر به هر دلیلی از دستش بدی، دوباره به دست آوردنش غیر محتمله. همه امیدم به اینه که هوا خنک بشه و برم پیاده روی... این وضعیت ادامه پیدا کنه کاملا گِرد میشم!🥲🤦🏻♀️ الان یه حالت تخم مرغ شکلی دارم😐🫥🫠 چرا قوم شوهر از اینکه پسرشون توی کار خونه کمک کنه انقدر حرص میخورن؟!🤔 مهمان ها بعد از خوردن ناهار رفتند. من نمیدونم چرا بعد از رفتنشون من مثل قحطی زده ها به غذاهای باقیمونده حمله کردم. الانم دارم میترکم..🤦🏻♀️ وقتی می بینم بعضی زن ها چقدر جانشان برای بچه داشتن در می رود یکجورهایی غبطه میخورم! چون من این مدلی نیستم! حتی از بارداری وحشت دارم! خیلی تلاش می کنم غریزه ای که شنیده ام همه زن ها در خود دارند به طرق مختلف بیدار کنم... با نزدیک شدن به بچه های فامیل و صحبت کردن با آن ها، تماشای کلیپ ها و عکس های بامزه از کودکان و پرسش از تازه از مادرها! در همه این موارد کاملا بی احساس بوده ام..هیچ جرقه ای در من زده نشده، هیچ تغییری در رفتار و روحیات و آرزوهایم ندیده ام... . +دلم نمی خواهد مسئولیت بزرگ کردن یک بچه تمام و کمال با من باشد. آنقدر از خودگذشتگی در خودم نمی بینم که بتوانم برای یک بچه وقت صرف کنم..از تصور اینکه وجود بچه از زمانی که من و محمد در کنار هم و برای هم صرف می کنیم کم می کند وحشت دارم! در عین حال مطمئنم که اول و آخر باید یکی بیاورم!🤦🏻♀️😭 یعنی این خواسته شوهرم است، نه خواسته من! حس می کنم اگر بگویم دلم نمیخواهد تا آخر عمر بچه دار شوم در حقش ظلم کرده ام... رژ های مایع با ظاهر مات و مخملی، آبرسانی عمیق به بافت لب، دارای ویتامین E، غنی شده با روغن آرگان... سایه های مات و شاین دار، بافت سبک، فاقد چربی، بدون احساس سنگینی، ضد چروک... عطرهای زنانه با رایحه خنک، دریایی، نت آغازین شامل رایحه پرتقال، نارنج، گلابی، ماندارین. نت میانی از شکوفه پرتقال و وانیل، نت پایانی متشکل از رایحه سندل، کهربا، مشک... دو ساعتی که توی وبسایت های مواد آرایشی بهداشتی بگردی از زیبایی توصیفاتی که درباره محصولات خود به کار میبرند مست میشوی و دلت میخواهد همه آرایشی بهداشتی های مرغوب و با کیفیت و با اصالت دنیا را که اغلب ساخت فرانسه و گاها ترکیه هستند، داشته باشی!✨️😌 آه .. ثروت چقدر خوب است! آدم اگر خیلی خیلی پولدار باشد میتواند هرآنچه میخواهد بی لحظه ای درنگ، بدون سرچ گسترده، بدون مقایسه با سایت های دیگر و در نظر گرفتن خیلی از ملاحظات، بیاندازد داخل سبد خرید و سفارشش را قطعی کند! یکی از مهم ترین و بزرگترین نعمت هایی که خدا به بنده اش میتواند عطا کند پوست خوب است. همین الان که دارم این ها را می نویسم صورتم را به لایه ای از عسل و دارچین آغشته کرده ام. طی یک ماه اخیر بدترین و دردناک ترین جوش ها را زده ام و حالا برای اینکه جلوی خاندان شوهر وضعیت صورتم بهتر شود دست به دامن ماسک های خانگی شده ام... باز هم می گویم پوست خوب نعمت است! چیزی که من هیچ وقت نداشته ام... + بعدا نوشت: ماسک عسل و دارچین به مدت ۳۰ دقیقه روی صورتم ماند و معجزه کرد! 😃التهاب و درد جوش هایم کمتر شد و پوست صورتم شفاف تر!😌 این ماسک به علت دانه های زبر دارچین یک مقدار حالت لایه برداری دارد و خاصیت ضد جوش بودن آن هم به خاطر وجود عسل است👌🏻 خیلی خسته ام. امروز اگرچه دیر از خواب بیدار شدن اما کلی کار انجام دادم: خرید خوارو بار منزل، آرایشگاه (اصلاح و رنگ مو) و تمیز کردن و بسته بندی یک مقدار سبزی. فردا روز پرکاری خواهد بود، پرکارتر از امروز. برای انجام کارهای وام صبح باید بیدار شوم و به بانک و محضرخانه و .. بروم. کل صبح درگیر همین کارها خواهم بود. بعد باید بیایم و تدارک شام فردا یا ناهار یکشنبه را ببینم. چون یکسری از اقوام شوهرم (حدود هفت الی هشت نفر) خبر داده اند که فردا شب یا پس فردا ظهر می آیند منزل ما. +چند شبی هست اثری از ساس ندیده ایم. نمیشد به مهمان بگوییم نیایید خاصه آنکه اولین بار است به ساوه می آیند. نمیدانم تصمیم درست چیست. اما ان شالله که با این چند دفعه جاروبرقی نسلشان ورافتاده باشد. در واقع ما میخواستیم خانه را سمپاشی کنیم یعنی حتی سم را در آب به نسبت دقیق حل کرده بودیم که زنگ زدند و خبر دادند مهمان ما می شوند. دوباره مبل ها را چیدیم و کوسن ها را مرتب کردیم و تختخواب به حالت اولش برگشت🤦🏻♀️ هرچه خیر است همان می شود یکی از دلایلی که موقع مهمونی ها همیشه کاسه چه کنم به دست دارم که "چی بپوشم؟" و همیشه یکی از دغدغه هام نداشتن لباس مناسب هست، بالا بودن سایز و وجود اضافه وزن هست!🥲 طبیعتا کسی که سایز بالایی داره به سادگی لباس پیدا نمیکنه... امروز توانستم برای اولین یک گل رز بکشم🙂 یکی از آرزوهایم همیشه این بوده که بتوانم تصویر گل ها، بالاخص گل رز را نقاشی کنم و حالا که این آرزویم محقق شده خیلی خوشحالم😃 در حال حاضر دو تا رمان از دیجی کالا سفارش دادم و خوشحالترینم!😄 +حقیقتش اول رفتم شهرکتاب و کتاب هایی که میخواستم رو انتخاب کردم بعد زدم توی دیجی کالا و دیدم تخفیف خوبی داره و از همونجا گرفتم. شهر کتاب برای خرید کتاب واقعا به صرفه نیست. + مدتی هست به رمان های نویسنده های زن ایرانی علاقه مند شدم. اگر بخواهم به شما کتاب خوان های عزیز توصیه ای داشته باشم، همه کتاب های "گلی ترقی" را نام میبرم و رمان های "فریبا وفی" مثل "رویای تبت" و "ماه کامل میشود". کتاب "پاییز فصل آخر سال است" نوشته نسیم مرعشی را خیلی دوست داشتم و از قلم "فریبا کلهر" در رمان "شوهر خوب من" خیلی لذت بردم هرچند قصه محبوبی نداشت. دو رمانی که سفارش داده ام از چیستا یثربی است؛ "او، یک زن" و "پستچی". هروقت خواندمشان نظرم را می نویسم... کلا من و محمد یه عروسی با همدیگه شرکت کردیم اونم یکی از اقوام من در تهران. از این مراسم یه فیلم خیلی مختصری از سالن آقایون روی گوشی شوهرم هست که خودش و چند تا از فامیل های من در حال رقصن. و هربار که نگاه می کنم با خودم میگم چرا نباید عروسی ها مختلط برگزار بشن؟ چقد حیفه که توی این فیلم هر آقایی همراه با خانوم و بچه های خودش نیست.. چرا نباید کنار هم برقصیم و شادی کنیم؟ اصلا این جدا بودن مراسم اصل شاد بودن و خلق خاطره های ناب در کنار یکدیگر رو زیر سوال میبره. حالا من از کل اون شبی که عروسی بود همین چند دقیقه فیلم رو از همسرم و فامیل دارم، در حالیکه میتونستیم کنار هم باشیم و کلی خاطره هم رقم می خورد... دیشب رفته بودیم رستوران و یه بچه حدودا چهار ساله انقدر سر و صدا میکرد که کلافه شدیم. پدر و مادرش هم عین خیالشون نبود و در کلام ریلکسی غذا میخوردن و با هم حرف میزدن و گل میگفتن و گل میشنفتن!😐 با خودم گفتم اگه ما بودیم انقدر معذب میشدیم که غذا از گلومون پایین نمی رفت! زودتر غذا رو میگرفتیم می رفتیم که دیگران اذیت نشن.. البته با خودم گفتم شاید اگه بخان هی سر این بچه و سر و صدا و شیطنت هاش حرص بخورن که زندگی براشون نمی مونه. اتفاقا ریلکس بودن خوبه. چون واقعا از بابت بچه کاری نمیشه کرد، حرص خوردن و کلافه شدن بیفایده س. هرکی هم نمیتونه این سر و صدا رو تحمل کنه (مثل من و شوهرم!) خودش بره. 🤔🤷🏻♀️ کلا آدمیزاد، خصوصا اگر توی ایران زندگی میکنه باید تحملش رو ببره بالا.. به نفع خودشه. چون اینجا مهم نیست حق با کیه، تو فقط باید کاری کنی کمتر اذیت بشی. همین. بالم لب کامان خریدم ۱۳۰ تومن، به حای اینکه لبم رو نرم کننده، خشکی لبم رو بیشتر کرده! یه پیراهن ساده از یه برند تخیلی ایرانی با اسم احمقانه Popo خریدم ۸۰۰! با یه طرز دوخت فوق العاده بی سلیقه و یه جنس شدیدا مستعد چروک ! یه تاپ نخی نازک و بی کیفیت که از بس نازکه رد دستم از پشتش پیدا میشه خریدم ۳۹۰! +خسته شدم از بس هرچی میخرم گرون و بی کیفیته! همه اجناس موجود در مغازه ها، اجناس ایرانی بنجل هستند بنابراین حق انتخابی هم عملا نداریم. مصرف کننده ایرانی می مونه با یک دنیا اسم های اجق وجق که همه تلاششون رو کرده اند خارجی به نظر بیان! اما این تلاششون فقط در حد اسم و نام تجاری و طراحی لوگو باقی مونده و به مرحله تقلید کیفیت و خدمات پس از فروش نرسیده. هی میگن مبارزه با قاچاق، حذف واردات که از تولید کننده تنبل و مفتخور ایرانی حمایت بشه و در مقابل همین تولید کننده های زالوصفت بی وجدان بدون عرضه هیچ گونه وجه تمایزی اجناس یکی از یکی داغون ترشون را با قیمت های فضایی میریزن توی بازار! از لوازم خانگی بگیر تا لوازم آرایش و پوشاک!.. این اولین بار است بعد از مدت ها دفتر نقاشی ام به این سرعت رو به تمام شدن می رود! دفتری که سه سال پیش آنرا خریده بودم و به ندرت در آن چیزی می کشیدم حالا تنها دو سه ورقش مانده! و همه آن صفحات دارند با طرح های "آبرومند" با شکل و شمایل "درست" پر می شوند! در واقع اصلی ترین دلیل من برای رفتن به کلاس نقاشی همین بود. این که می دیدم در نقاشی کشیدن قادر به رعایت حجم ها و اندازه ها نیستم آزارم میداد.. نمی توانستم چیزهایی که دلم میخواست را بکشم و با وجود عشق و علاقه زیادی به نقاشی داشتم در ترسیم طرح ها ناتوان بودم مثل پرنده ای که طبعا شوق پرواز دارد اما پرواز نیاموخته، چنین حالی داشتم. خونه مون خیلی شلوغ پلوغ شده. سر همین قضیه ساس، همه لوازم آرایشم رو ریختم روی مبل. رختخوابمون وسط هاله. روی یک مبل دیگه وسایل طراحیم ریخته. کلی لباس روی رخت آویز هستن که باید جمع بشن. یک کوه ظرف نشسته داخل سینک هست. تشک خوشخواب وسط اتاق افتاده. زیر تختخوابمون رو باز کردیم.. خلاصه هیچی سر جای خودش نیست. حالا همه این ها به کنار، کار وام بانکیمون به مشکل خورده و باید هرچه زودتر بریم تهران شعبه مرکزی بانک ملت و مشکل رو حل کنیم. متصدی بانک گفته این مشکل بیسابقه س!😐 (خب مردک خودت تماس بگیر کار ما رو راه بنداز دیگه! چرا مردم رو آواره میکنی؟!🤨) +ولی با همه این ها، من دلم روشنه که همه چی درست میشه... هم ساس ریشه کن میشه ، هم واممون به موقع واریز میشه و هم همه اتفاقاتی که بابتش نگرانیم به بهترین شکل برطرف میشن✨️ پنج تا لذت کوچیک؟ این سوال رو توی یکی از قسمت های برنامه شب آهنگی دیدم و دلم خواست خودمم جواب بدم؛ ۱. دمنوش خوردن ۲.حمام کردن با آب داغ ۳. یوگا ۴. فیلم خوب دیدن ۵. گشتن توی شهر کتاب حالا میشه بیشتر از پنج تا بشه؟😅 تمیز و مرتب کردن خونه و پیاده روی در هوای خنک. روکش تختخواب را دو بار با آب داغ و ماده شوینده شسته ایم. روکش بالش ها را هم همین طور. یک سری از ملحفه ها را بالکل دور انداختیم. جای خوابمان را عوض کردیم. با نور گوشی تمام زوایای پیدا و پنهان خانه را گشتیم. هرآنچه به چشم می دیدیم معدوم کردیم اما "ساس" آفتی نیست که به راحتی با چشم دیده شود و زور آن ها که ندیده بودمشان و از دستمان قِسِر در رفته بودند بر ما چربیده و شبی نیست که از گزششان در امان باشیم. +دیشب داخل یک اتاق بخاری برقی گذاشتیم و در و پنجره اش را بستیم و گذاشتیم شش هفت ساعت ماند؛ به امید اینکه این حشره موذی را ریشه کن کند. برنامه دو سه شب آینده مان گذاشتن هیتر در سایر اتاق های خانه است. و مرحله بعد از این ها، سم پاشی. +تا زمانیکه بساط این ساس لعنتی برچیده نشود نه میتوانیم مهمانی بدهیم و نه برویم. تمام هدفمان این است که ساس تا پیش از رفتنمان به خانه جدید ریشه کن شود... میدونم هنوز اول راه یادگیری نقاشی هستم و هنوز کارم خیلی ایراد داره اما چون خواسته بودید یکی از طرحام رو گذاشتم ادامه مطلب.. خوش به حال آقایون که تا سرشون رو میزارن روی بالش عین یک نوزاد به خواب میرن!👶✨️ حالا ما خانوما در یک شب عادی هزار بار از این پهلو به اون پهلو میچرخیم، با گوشی ور میریم، ذکر می خونیم و تازه اگه شانس بیاریم و فکر و خیال بیچاره مون نکنه، شاید بخوابیم!🤔🤦🏻♀️ والا من تابحال خانمی رو دور و بر خودم ندیدم که روتین خوابش (مثل آقایون) بی نقص باشه!🫠 امشب یه کم حالم گرفته بود. برای خودم یه صفحه عکس برگردون، چند تا مداد و مینی ماژیک فسفری به شکل هویج خریدم که خیلی ناز و خوشرنگه.. اما باز حالم گرفته بود. حتی یک مقدار گریه کردم اما یه جای کار می لنگید. و یک دفعه دلم پیتزا پپرونی خواست! و به محض اینکه سفارش دادم یه کم بهتر شدم. یعنی اون ابرهای گُنده و ضخیم شروع کردن به حرکت. و وقتی غذا به دستم رسید و سیر شدم، حال دلم خوب خوب خوب شده بود. ابرها کاملا کنار رفته بودن و آسمون آبی شده بود.
![]()
✨️
ادامــﮧ مطلب
| [-Design-] |