بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
امشب یه کم حالم گرفته بود. برای خودم یه صفحه عکس برگردون، چند تا مداد و مینی ماژیک فسفری به شکل هویج خریدم که خیلی ناز و خوشرنگه.. اما باز حالم گرفته بود. حتی یک مقدار گریه کردم اما یه جای کار می لنگید. و یک دفعه دلم پیتزا پپرونی خواست! و به محض اینکه سفارش دادم یه کم بهتر شدم. یعنی اون ابرهای گُنده و ضخیم شروع کردن به حرکت. و وقتی غذا به دستم رسید و سیر شدم، حال دلم خوب خوب خوب شده بود. ابرها کاملا کنار رفته بودن و آسمون آبی شده بود.
پنجشنبه یکم شهریور ۱۴۰۳|
22:38 |زنجبیل|
| [-Design-] |