بهار پرتقالی

تا پروانه شدن

خیلی خسته ام. امروز اگرچه دیر از خواب بیدار شدن اما کلی کار انجام دادم: خرید خوارو بار منزل، آرایشگاه (اصلاح و رنگ مو) و تمیز کردن و بسته بندی یک مقدار سبزی. فردا روز پرکاری خواهد بود، پرکارتر از امروز. برای انجام کارهای وام صبح باید بیدار شوم و به بانک و محضرخانه و .‌. بروم. کل صبح درگیر همین کارها خواهم بود. بعد باید بیایم و تدارک شام فردا یا ناهار یکشنبه را ببینم. چون یکسری از اقوام شوهرم (حدود هفت الی هشت نفر) خبر داده اند که فردا شب یا پس فردا ظهر می آیند منزل ما.

+چند شبی هست اثری از ساس ندیده ایم. نمیشد به مهمان بگوییم نیایید خاصه آنکه اولین بار است به ساوه می آیند. نمیدانم تصمیم درست چیست. اما ان شالله که با این چند دفعه جاروبرقی نسلشان ورافتاده باشد. در واقع ما میخواستیم خانه را سمپاشی کنیم یعنی حتی سم را در آب به نسبت دقیق حل کرده بودیم که زنگ زدند و خبر دادند مهمان ما می شوند. دوباره مبل ها را چیدیم و کوسن ها را مرتب کردیم و تختخواب به حالت اولش برگشت🤦🏻‍♀️

هرچه خیر است همان می شود

جمعه شانزدهم شهریور ۱۴۰۳| 22:54 |زنجبیل|

[-Design-]