بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
من این روزا رو دوست دارم. این روزا که همه منتظر برگشتن عزیزمون بعد از ۹ سال دوری و غربت هستیم. این روزا که در تدارک یک عروسی هستیم. این روزا که دل تو دلمون نیست که دوباره کل خونواده دور هم باشیم. من البته این رو میدونم که اگر ازدواج نکرده بودم چقدر همه این اتفاقا میتونست برام سخت باشه.. چقدر احساس بد و مزخرفی زیر نگاه های سنگین برادرام پیدا میکردم. چه حس مزخرفی شبیه به اضافه بودن بهم دست میداد اگر مجبور میشدم یکی دو شب خونه خواهرم بمونم. چقدر همه چیز قبل از ازدواجم تلخ و رنج آور بود.. حالا دلم خوشه که یکی هست منو از همه احساسات بد بکشه بیرون... که وقتی دیدنی هامون تموم شد منو با خودش برداره ببره به منطقه امن، به خونه خودمون دو تایی! به جایی که دیگه مجبور نیستم به کسی جواب پس بدم... خدایا ازت متشکرم که نگذاشتی این تابستون به یک فاجعه روحی برام تبدیل بشه و من رو نجات دادی⚘️
| [-Design-] |