بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
دو روز بسیار سرگردان از لحاظ عاطفی را پشت سر گذاشتم. آمیخته ای از اشک و هق هق ناشی از حسرت ۹ سالی که به دوری و غربت و فاصله گذشت و لرزش شوق و خنده ی از ته دل که بخاطر دوباره به هم رسیدنمان بود. تا امروز ظهر که قدری خوابیدم و توانستم استراحت کنم، آرامش نداشتم. یعنی سلول های مغزم یک حالتی شبیه به بپر بپر داشتند! الان اما بهترم.. دوباره برگشته ایم ساوه، به سکوت و سکون و آرامش خانه مان.
سه شنبه بیستم تیر ۱۴۰۲|
19:34 |زنجبیل|
| [-Design-] |