بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
امروز رمان "سیاه برازنده توست" را تمام کردم. این نخستین موفقیت فرهنگی من در سال جاریست؛ همینکه توانستم یک کتاب را به سرانجام ببرم. هرچند واقعا کتاب به درد نخوری بود. چندیست در بحث کتاب اقبال نداشته ام. یعنی کتاب خوب به دستم نرسیده.. گاهی ترس برم میدارد: نکند دوره کتاب های خوب به سر آمده باشد؟ نکند نویسنده های خوب ته کشیده باشند؟ نکند دیگر کتاب خوبی نمانده باشد که من بخوانم؟ از همان کتاب ها که آدم نمیتواند زمین بگذارد. یادم است موقع خواندن کتاب چوب نروژی" آنقدر لذت برده بودم که با اتمامش به یقین رسیده بودم کتاب بهتری وجود ندارد. از آن زمان، حدود سه سال می گذرد و هنوز بر همان عقیده ام.
چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۲|
10:34 |زنجبیل|
| [-Design-] |