بهار پرتقالی

تا پروانه شدن

رفته بودیم بازار، یه خانومه با دوستش پشت شیشه طلافروشی ایستاده بود و به انگشتر بزرگی اشاره میکرد میگفت: انگشتر من به همین بزرگی بود که شما هم گفتین بفروشم! حالا بگم خدا لعنتتون کنه یا نه؟!بگم یا نه؟!

خلاصه کلی حرص میخورد. من ناخودآگاه یاد آیه ان الانسان لفی الخسر افتادم : به راستی که انسان در زیانی عظیم است ..

با خودم گفتم حالا آن انگشتر را نمیفروختی، الان ثروتمند بودی؟! ارزشش را دارد به دوستت لعنت بفرستی؟ عقل که داشتی! خب نمیکردی!

سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۲| 12:17 |زنجبیل|

[-Design-]