بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
خیلی خسته ام. چون ظهر نخوابیدم بلکه سه چهار ساعت از درد به خودم می پیچیدم و بالش را گاز میزدم. حداقل ده دوازده برش شکلات هرکدام در ابعاد قوطی کبریت خوردم کافی میکس کاکائویی نوشیدم و سعی کردم حواسم را از دردی که دیوانه وار به دیواره رحمم چنگ میزدم و کمرم را مثل یک فنر فشرده میکرد پرت کنم. خسته ام اما در عین حال میلی به خواب ندارم. هنوز دردم ساکت نشده بلکه به ساق پاهایم و انگشتان و ستون فقراتم کشیده میشود و آرام نشده. برای شام آبگوشت درست کرده ام. زن که میشوی و از خانه پدرت میروی، خودت باید برای خودت مادری کنی..
چهارشنبه یکم شهریور ۱۴۰۲|
20:36 |زنجبیل|
| [-Design-] |