بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
یک چیزهایی یک روزهای به خصوص روی مخم می رود و قدرت خلاصی از آن ها را ندارم یا راهش را بلد نیستم. موضوع از این قرار است که هیچ پیشرفت فردی در من رخ نمی دهد، هر روز وقتم را در محیط کار تباه می کنم، تا ساعت ۶ عصر استراحت می کنم و بعد از آن روتین یکنواخت و مشخصی دارم شامل : آشپزی، خرید، شستشوی ظروف، استراحت. این سبک زندگی هيچ ایرادی ندارد اما قرار باشد من ادامه تحصیل بدهم این سبک زندگی هیچ جوره با آن سازگار نیست. زندگی خرج دارد و من به درآمد حاصل از این شغل نیاز دارم پس نمیتوانم کارم را بگذارم کنار و فقط به درس بچسبم. اینجا خانه پدری نیست و من احساس می کنم موظفم توی زمینه مالی به شوهرم کمک کنم.
چهارشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۲|
12:43 |زنجبیل|
| [-Design-] |