بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
صبح دیر موقع از خواب بیدار شدیم و تا صبحانه بخوریم ساعت ۱۱ بود. بعد از آن من کاسه بشقاب های شسته شده را در کابینت ها مرتب چیدم. بعد روی تخت دراز کشیدم و یک داستان کوتاه از جیمز جویس خواندم. بلند شدم و موهایم را شانه زدم و مرتب کردم. سپس لباس هایم را از روی رخت آویز جمع کردم، تا زدم و در کشوها گذاشتم. چندتایشان را هم اتو زدم و از چوب لباسی آویختم. آنگاه دراورم را کمی مرتب کردم و اکنون با یک نوع بی حوصلگی روی کاناپه دراز کشیده ام، در حالیکه فکر انجام خیلی کارها را در سر دارم اما انرژی هیچکدامشان نیست. با خودم فکر می کنم در مجموع در این تعطیلات به هیچ یک از اهداف از پیش تعیین شده ام نرسیدم. "پای ما لنگ است و منزل بس دراز/ دست ما کوتاه و خرما بر نخیل"...
| [-Design-] |