بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
از صبح تا حالا ده بار به فرم دست ها و ناخن هایم با این لاک قرمز خوب و بادوامی که زده ام نگاه کرده ام. چند بار هم رژ لب نرم و عنابی را به لب هایم مالیده ام. حتی با شانه چوبی کوچکم جلوی موهایم را که از مقنعه بیرون است صاف و مرتب کرده ام. با این کتابی که آورده بودم توانستم چند ساعتی به خوبی خودم را سرگرم کنم اما حالا نمیدانم چه کار کنم. حتی به مامان زنگ زدم و ده دقیقه ای باهاش صحبت کردم. هوا ابریست، مرکز خلوت و تعداد مراجعین من از همیشه کمتر. کاش اینجا یک شرکت خصوصی بود که مدیرش به صلاحدید خود مرخصمان میکرد. آن وقت میرفتم منزل و مثل یک کدبانوی اصیل شام امشبمان را می پختم: بادمجان سرخ کرده با سیر و پیاز یا پیتزای مقوی سبزیجات و گوشت با خمیر خانگی تهیه شده از ماست. بعد نقاشی میکشیدم: توی دفترچه نقاشی جدیدی که خریده ام. بعد میخوابیدم تا محمد بیاید و بیدارم کند و کنارم بخوابد. اینطور پنجشنبه به شیرین ترین شکل ممکن به جمعه ختم میشود... ختم به خیر!
| [-Design-] |