بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
از وقتی طرحم تموم شده میزان آشپزیم به مراتب بالاتر رفته، در حدی که در یک روز دو وعده غذا درست میکنم و گاها سه وعده.توی مغازه خواروبار فروشی مدام دنبال سبزی های جدیدم و ذهنم غذاهایی که میشه باهاشون پخت رو مثل یک کامپیوتر که اصولا واسه این کار ساخته شده، مرور می کنه. از انجام آشپزی نه خسته میشم نه دلزده. احساس می کنم آشپزی مثل معجزه ست و پروسه درست کردن یک وعده غذای خونگی پر عطر و بو و گرم و دلچسب از یک مواد غذایی خشک، سرد و بی روح و بدون مزه ی بخصوص، دست کمی از آفریدن نداره. حتی الان هم که دارم این متن رو مینویسم خونه پر از بوی گرم دارچین و گوشت سرخ کرده است که برای عدس پلوی مجلسی تدارک دیدم؛ ناهار فردا! حالا نه اینکه از این شرایط ناراضی باشم ولی خب دلم میخواست حداقل یه ذره از ذوق و همت و علاقه و پشتکاری که تو مقوله آشپزی دارم توی ریسرچ و ادامه تحصیل داشتم.![]()
| [-Design-] |