بهار پرتقالی

تا پروانه شدن

این اواخر که یک مقدار بیقرار و سرگشته شده ام جای خالی حرم امام رضا در حوالی منزلم به شدت احساس می شود .

چشم هایم را میبندم: صبح سوار اتوبوس واحد میشوم و خودم را به صحن و حرمش میرسانم و تا رسیدن به بارگاهش، ذکر میگويم و حواسم هست وقتی پیاده شدم شعر "آمدم ای شاه پناهم بده" در هدفونم پخش شود.. حواسم هست قبل از ورود، اذن دخول بخوانم.. حواسم هست همان صلواتی که مامان یادم داده را هم بخوانم و بعدش بی امان دعا کنم: خدایا مامان پاهاش دیگه درد نکنه، بابا مامان سایه شون بمونه روی سرم، خدایا مواظب خونواده م باش، به جوونا کمک کن. بعد هم برای همه کسانی که التماس دعا گفته اند دعا می کنم و دستش هایم را به صورتم می کشم‌. می روم برای خودم یک گوشه دنج در صحن جمهوری پیدا میکنم و غرق صفای گنبد و گلدسته میشوم. یکباره صدای زنگ ساعت حرم سکوت ذهنم را میشکند: صدایی هشدار دهنده که انگار به همه بیخبران از وجود سرّی غریب و نزدیک و در عین حال دست نیافتنی نهیب میزند و برای لحظاتی ته دل آدم را خالی میکند. من که بیش از پیش مات عظمت فضای حرم میشوم بی اختیار اشک می ریزم و هیچ جلوی خودم را نمی گیرم. وقتی چاه اشک هایم خوب خوب خالی شد، میروم سراغ یک عرض خصوصی تر : آقاجان ما غریب هستیم، هوایمان را داشته باش.

+ همین الان که به دنبال اسم خواننده این شعر " آمدم ای شاه پناهم بده" در اینترنت جستجو کردم، مطلبی با عنوان "دانلود صدای شلوغی حرم امام رضا" هم به چشمم خورد. واقعا یک زائر توی کف چه چیزهایی است! حال کسی که این مطلب را جستجو می کند را فقط یک زائر دیگر میفهمد که کیلومترها با حضرتش فاصله داشته باشد و درد جدایی رسیده باشد به استخوانش.

دوشنبه دهم دی ۱۴۰۳| 1:21 |زنجبیل|

[-Design-]