بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
معتقدم قرار نیست همه کارآفرین باشند. نمیشود انتظار داشت یکنفر تا بیکار شد، چشمه ذوق و قریحه و استعدادش بجوشد و کسب و کار خودش را راه بیاندازد. خیلی ها توان یا انگیزه شروع از نقطه صفر را ندارند. هیچ اشکالی هم ندارد که آدم به یک مدیر برای نشان دادن نقشه راه نیاز داشته باشد. آن وقت ها که بحث این شرکت های هرمی داغ بود، یکنفر از عناصر همین شرکت ها برایم سخنرانی میکرد که "شما میتوانی کاری کنی که دیگران برای تو کار کنند و راز ثروتمند شدن همین است و دیگران چون از این راهکار آگاه نیستند، سراغش نمیروند و نتیجه آنکه عموم مردم گرفتار تنگدستی و حقوق بخور و نمیرند." اما من هیچ وقت این روحیه را نداشته ام. هیچوقت نتوانسته ام کسب و کار خودم را راه بیاندازم چه برسد به اینکه دیگران برایم کار بکنند. نتیجه آنکه بعد از فارغ التحصیلی یا اتمام طرحم، یا در کلاس های سرگرمی اسم نوشته ام یا در خانه نشسته ام و کتاب خوانده ام. اوایل بابت این روحیه خیلی خودم را سرزنش میکردم که البته تحت تاثیر جو منفی و حرف های مطالبه گر و ملامت بار دیگران بود اما بعد از مدتی خودم را پذیرفتم و با روحیه ام کنار آمدم. قرار نیست همه آدم ها کارآفرین و مدیر و توسعه دهنده و از اینجور چیزها باشند و این هیچ اشکالی ندارد. کاملا اوکی است و من حتی از این قضیه، از این تفاوتی که بین آدم ها وجود دارد، لذت میبرم.
برچسبها: قلم زنی
| [-Design-] |