بهار پرتقالی
تا پروانه شدن
این مدت که ننوشتم حالم بهتر بود. چون کاری نداشتم انجام بدهم برای نوشتن در وبلاگ خودم را مکلف می دیدم که از احساساتم بنویسم و آن احساسات هم ناگزیر خوب نبودند. روانشناسم میگفت "باید به افکاری که توی ذهنت هستند مثل جریان آب رودخانه نگاه کنی؛ فقط بنشینی و به گذر آب بنگری." و من می بینم که راست میگفت. فایده زیر و رو کردن اینهمه فکر چیست؟ مثل آدم وسواسی که هی به رخت های کف آلود چنگ میزند و دلش راضی نمیشود که نمیشود. مدام پیگیر فکرها و احساسات شدن هم همین است، سر و ته همه افکار و احساسات بی سر و ته را گرفتن، درگیر شدن و در نهایت با ذهنی آشفته، وا دادن. خاصه برای آدمی که کاری ندارد و خانه دار است خیلی سخت میشود. البته الان دو هفته ای هست که شاغل شده ام. فعلا یکجا به صورت قراردادی کار میکنم. بعضی بعد از ظهرها هم میروم باشگاه. شب ها که شام شوهرم را آماده میکنم و درگیر شستن ظرف ها میشوم و خیلی زود میخوابم. یک جایی خواندم خوشبخت آن کسی است که کاری برای انجام دارد، چون چندان فرصت نمی کند به چیزهای آزاردهنده فکر کند. پس گمان می کنم من خوشبختم. +ممنون از پیگیری احوال دوستان وبلاگی🌺از این به بعد شاید کمتر بنویسم، اما حتما مطالب وبلاگ های شما را میخوانم😘
| [-Design-] |